تبليغاتX
...در پی مهتاب شبهای تنهایی ام...
...در پی مهتاب شبهای تنهایی ام...

 

 

!برای تو می نویسم، ای آشنای غریبم

...برای تو، از اعماق قلبم می نویسم

!برای تو، سرود ماندن می سرایم

!ای آشنای من، زمزمه های پاییزی ام را بشنو

!برای تو می نویسم

.برایت می نویسم، به امید آن که روزی دریابی...، غریبه ای از پس کوچه های انتظار، دیوانه وار سرک کشید

.برایت می نویسم که بدانی، در بن بست غربت...تنها به دنبال سایه ی آشنای تو، پرسه می زدم

...ای آشنای دیرینه

...با من بمان، با من بخوان

!دستهایم را بگیر! ترانه ی زندگی را با من بخوان

...برایت می نویسم که بدانی

.در پس خیالم، برای رسیدن به تو، وجب به وجب کوچه ها را طی کردم

.برای آخرین بار می نویسم

...می نویسم که اگر روزی خواندی، بدانی

.آن صدای غریب پشت پنجره، سکوت گمشده ی من بود، که در انتظارت، ندای زیستن می داد

 

 

 

!سارای عزیزم....بدون هرکجا باشی، همیشه تو قاب دل من جا داری

 

 



نوشته شده توسط ...طلوع آفتاب... تاریخ شنبه 5 بهمن1387 و ساعت 19:19

|+|

http://mahtabe-shab.blogfa.com